فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )
41
سه سال در دربار ايران ( فارسى )
آنها را درختان بزرگ بارور يا بىثمر پوشاندهاند و از ميان آنها هزاران هزار جوىهاى شفاف با تلألؤ مخصوص مىگذرد . شايد در باب همين جاست كه پير دوپن « 1 » شاعر گفته است : « نهالها در اين نقطه مستقيما از نژاد همان غنچهء لطيفى است كه جد اعلاى ما نوح كاشته است » . آيا در همين جا نبوده است كه حضرت نوح همين « غنچهء لطيف » را كه عصارهء آن پيرى او را به جوانى مبدل ساخت به بار آورده ؟ ما از آن جهت كه حضرت نوح به قدر يك انگشت از اين عصاره بيشتر خورده بود و به همين جهت اين گياه قيمتى را از هلاك نجات داد و به ما منتقل كرد بايد نسبت به او از پسرش سام حقگزارتر باشيم . با همين قبيل افكار بدون آن كه ملتفت باشيم به شهر ايروان وارد شديم و معذور هم بوديم زيرا كه شهر در زير دست در ميان باغات انبوه پوشيده است و تا به آنجا نرسند ديده نمىشود . ساعت نزديك به هفت و قلهء آرارات با عظمت تمام مرئى بود و چون آخرين اشعهء آفتاب بر فراز آن ديده مىشد و قسمت پايين آن در سايه غرقه بود جلوه خاص داشت . از بعد از گذشتن از درياچهء گوگچه همواره پايين مىآمديم و با اين كه به ارتفاع هزار مترى رسيده بوديم باز آرارات با 4200 متر بلندى بر ما مشرف بود . 11 سپتامبر - 15 محرم شاه مىخواست كه از خليفهء بزرگ اچميازين كه در حكم پاپ ارامنه است ديدن كند . اچميازين از ايروان هجده ورست فاصله دارد . ما بايد درست در ساعت ده حركت كنيم زيرا كه ورود شاه را به كليسا ظهر اعلان كردهاند . جمعى از سربازان چريك محلى معين شده بودند كه به عنوان قراولان نظامى با اعليحضرت همراه باشند . سرتيپ بكلميشف شاهزاده جنجرى نوادهء آخرين پادشاه گرجستان را كه بايد رياست اين عده را داشته باشد به من معرفى كرد . اين عده نظامى علاوه بر اين كه حكم قراولان افتخارى را داشتند براى دفاع ما از
--> ( 1 ) . Pierre Dupont